پارت بیست و ششم :

سوگل از اینکه ما این همه به او محبت داشتیم خوشحال شد و گفت:
ـ منم خیلی دوستون دارم!
با شیطنت گفتم:
ـ از داداشم راضی هستی یا نه.
خندید:
ـ خیلی ماهه! امین همه چیز منه!
من و مادرم از تعریفش غرق شادی شدیم. نیم ساعتی را با حرف زدن گذراندیم و امین دنبال سوگل آمد و همراه هم رفتند. بعد از رفتنشان مادرم با خیال راحت نفس عمیقی کشید و گفت:
ـ الهام! خدارو شکر که این دختر با امین سØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    نجابت زیادی و غیر قابل باوری داره مجید از پولدارای مرفه بعیده

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    شخصیت‌هایی مثل مجید که طبیعت منعطف و آرومی دارند و متین و اصیل و با نجابت رفتار می‌کنند وجود دارند ولی تعدادشون کمه. این آقایون هم در بین افراد مرفه جامعه هستند و هم غیر مرفه.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️