رعیت ارباب زاده به قلم زهرا خزائی
پارت سی و پنجم :
تو همین لحظه قبل از اینکه من بتونم جوابی به خانوم بزرگ بدم،در اتاق باز شد و سکینه یکی از خدمتکارای عمارت با گریه و زاری وارد اتاق شد:
_خانوم جان..
خانم جان،لطفا بیا پایین،توروخدا!
لب خیس کردم:
_چیشده سکینه،چه مرگته،
فخرالزمان با اخم با سکینه چشم دوخته بود که بازم جواب داد:
_توروخدا خانم جان بیا پایین،
ارباب،ارباب کارتون داره!
ترسیده نگاهی به فخرالزمان انداخ
مینا
10لطفا زود به زود پارت گذاری کنید خیلی کمه اصلا آدم لذت نمیبره از خوندن