پارت سی و پنجم :

تو همین لحظه قبل از اینکه من بتونم جوابی به خانوم بزرگ بدم،در اتاق باز شد و سکینه یکی از خدمتکارای عمارت با گریه و زاری وارد اتاق شد:
_خانوم جان..
خانم جان،لطفا بیا پایین،توروخدا!
لب خیس کردم:
_چیشده سکینه،چه مرگته،
فخرالزمان با اخم با سکینه چشم دوخته بود که بازم جواب داد:
_توروخدا خانم جان بیا پایین،
ارباب،ارباب کارتون داره!
ترسیده نگاهی به فخرالزمان انداخØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مینا

    1

    لطفا زود به زود پارت گذاری کنید خیلی کمه اصلا آدم لذت نمیبره از خوندن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️