پارت نود و هفتم :

***
دستمال کاغدی،میان انگشتان مرطوبم،به تار و پودی ناچیز مبدل شده بود.
داریوش روبه رویم نشسته و آرنج هایش را بر روی زانوهایش گذاشته و خمیده به کف پوش های سفید چشم دوخته بود.
صدای فین فینم،میان صدای زنی که دکتر تحسینی را پیج می‌کرد،شنیده نمی‌شد.
شقیقه هایم تیر می‌کشیدند،بخاری مخصوصی سمت راستمان در انتهای سالن قرار داشت.
گرمایش به نیمه راست صورتم می‌خورد،دوست داشتم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Arezoo

    13

    بیچاره راحیل بیچاره خزان بیچاره میکائیل و بیچاره داریوشی که داره عاشق میشه🥺😭💔

    ۸ ماه پیش
  • باربیِ چاق

    8

    و اما منی که علاوه بر این اتفاقات دوباره بخاطر خزان و اون پتوی سفیدی که رنگشو ندید گریه میکنم....

    ۸ ماه پیش
  • مونیکا

    0

    الهی بمیرم برای راحیل 🥺🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • پری

    0

    نه چرااا🥲😭

    ۱ سال پیش
  • رونیکا

    19

    چرا تا میان رنگ خوشبختی رو ببینن همه چی یهو خراب میشه....

    ۱ سال پیش
  • Fifi

    32

    یکی حواسش به داریوش باشه تنهاس🥺🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • یامور

    3

    چرا آخه؟! چرا نباید یه روز خوش ببینن؟!

    ۱ سال پیش
  • نیا

    1

    نه چراااااا😭😭😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • مه

    0

    چرا مصرف کرد آخه چرا هعی

    ۱ سال پیش
  • اسما

    3

    اینهمه رویا اون همه آرزو همش رفت زیر خاک😭😭😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • Donya

    7

    شاید اگه بچه نرفته بود واقعا داریوش پدرش میشد شاید طلسم درد همشون میشکست و دیگر حداقل اینقدر عذاب نمیکشیدن شاید. شاید . شاید...🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • Nik

    0

    بگردم آخه:((

    ۱ سال پیش
  • غزال

    0

    پارتو بذاریم کنار، جمله ی مثل مجسمه های یونانی بود، بی حس، سنگی سفید(و سرد) عجب زیبا بود!

    ۱ سال پیش
  • Rana

    0

    راحیلمممممممممم😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • ...

    2

    انگار لبخند به لب خزان نیومده تا اومد کمی لبخند بزنه همه چی خراب شد بگردم برای داریوش ومیکائیل🥲

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️