پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت نود و ششم :
***
با عجله از تاکسی پیاده شدم.
به سختی میکائیل را راضی کردم که چیزی نشده و تنها میخواهیم حرف بزنیم.
اما صدای راحیل چیز دیگری میگفت،ترسیده بود، بغض داشت، تنها خواهش کرده بود تنها به او سر بزنم،قرار است چیز هایی بگوید!
با عجله از روی جوب آبی که با گل آمیخته شده بود گذشتم و سعی کردم پایم را درونش نگذارم.
چند بچه کوچک باوجود سرما،کنار درب های نیمه باز حیاط هایشان در حال تو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Rozita
15بنظرتون پرنسس گفتنای داریوش اشنا نیست؟ میلاااااد
۹ ماه پیشدینا
1در وصفش فقط یه کلمه میشه گفت :محشررررررررررر
۸ ماه پیشگوجه فرنگی^ ^
0وای ننه!!!!!!داریوش بدوووو
۱ سال پیشداریوش فن
18ینی اگه یه ادم درست حسابی توی این داستان باشه که بدبختی نکشیده باشه و به فکر انتقام نباشه داریوشه☝🏼🎀
۱ سال پیشSani
31یدونه داریوش یا میکائیل داشتن خواسته زیادیه؟😭
۱ سال پیشمژده
11از یه جایی به بعد، داستان دوتا عاشق و معشوق داره، و من؟بیشتر عاشق ترکیب راحیل و داریوشم
۱ سال پیشGOLBARG
2وای بچه ها اگه بشه مرجان همه پارت هارو میخواد باز کنه:)))))البته گفت اگه درخواستا زیاد باشه ای خداااا
۱ سال پیشFifi
0واییییییی☹☹☹
۱ سال پیشحانیه
4ولی داریوش عاشق شده
۱ سال پیشترانه
19حدسش سخت نیس ک راحیل و داریوش قراره عاشق هم شن
۱ سال پیشوانیا
1وای موقع خوندن هر پارت از این رمان نفسم حبس میشه واقعا عالیهههه
۱ سال پیشسودابه
11داریوش عاشق شده واااااااااا
۱ سال پیشاسما
0خدای من 🥺🥺🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭
۱ سال پیشNik
21داریوش منو یاد شخصیت آتیش میلاد میندازه+++
۱ سال پیشDonya
7ولی داریوشم انگار عاشق شده برای بچه اش اتفاقی نیفته خدایا پرنسس چیزیش نشه🥺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Arezoo
16من مردم برای این کلمه داریوش:نترس پرنسس هوات و دارم🫠🫠🫠🦋🦋🦋🦋🥺🥺🥺😭😭🫀🫀🫀🫀یه جنتلمن مثل داریوش میخامممم💕🥲😁