دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و پنجم :
اسکاج نرم و کف دار را به سطح آخرین بشقاب کشید و بعد آن را آبکشی کرد و توی آبچکان گذاشت. کف دستانش را پر آب کرد و ظرفشویی را شست. دستکشهای زرد را از دستانش کند و کناری انداخت. هیچکس جز او توی خانه نبود و همین بیحوصلهاش کرده بود. آهی کشید و خانه را از نظر گذراند. همه جا تمیز بود و هیچ کاری برای انجام نداشت.
به سمت مبلی رفت و موبایلش را در دست گرفت تا کمی خودش را سرگرم کند و نبود سهند را ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ferferishoonam
0بیچاره سهند وقتی بفهمه چه حالی میشه 💔
۷ ماه پیشRoghayyeh(فن سورن)
0کاش از ژست سیگار کشیدن سورن یه عکس داشتیم🤩
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😅تصور کن
۲ سال پیشفن سورن
0چاره دیگه ای ندارم
۲ سال پیشمبینا
0توی این داستان نمیدونم چرا فقط از میعاد بدم میاد🥲😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چون واقعا دوست داشتنی نیست🙁
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1بیچاره این دوتا، میکائیل و ستایش هر کدومشون یه جور درگیرن امیدوارم ستایش عاشقش بشه واقعاً میکائیل رو دوست دارم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره خیلی گناه دارن🥲
۲ سال پیشمهشید
2و سهندی که اصلا خبر نداره عشقشو شوهر دادن💔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥲💔
۲ سال پیشZahra
1هنوز مهمیز رو شروع نکردم ولی آیا سورن همینجور که ستایش رو اذیت کرد خودش هم عاشق بشه سختی میکشه؟؟؟؟؟؟ندومبه🥲
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آیا آزاده خون به جگر مردهای عاشق رمان هاش نمیکنه؟😂
۲ سال پیشنیلوفر سامانی
1طفلی سهند و ستایششش💔🥲💔🥲
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی 🥲
۲ سال پیشmoon
1این وسط میکائیل هم بسی زیاد گناه داره 🥲
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره طفلی💔
۲ سال پیشفاطمه
1واقعا دلم شکسته و همینطور غمگین شدم برای ستایش و سهند اخ این چه پدر کشتگی که با این رابط دارند سهند و ستایش بهم نرسیدن اصلا از میعاد حرفی نزنم که دلم میخواد سرش بر زیر گیوتین 😤😤☠
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا به نظرم میعاد از سورن منفور تره
۲ سال پیشافسانه.م
1چه غم انگیز
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اوهوم🙁💔
۲ سال پیشساناز
0💛🧡🤎❤️💚🩶🤍🩵💙💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشNarges.g
1واسه ستایش و میکائیل ناراحت شدم.. گناه دارن
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خب تهش هم میگفتی از میعاد متنفری😂
۲ سال پیشNarges.g
0قصدم بود یه کامنت دیگه بزارم مخصوص میعاد ولی ترسیدم دوباره مسدود شم😂😂
۲ سال پیشNarges.g
0ازمیعاداحمق متنفرم که میخواست به سهند خبر بده! آدمم انقدر بد ذات؟؟ انشالله سورن مث هم محله ایشون بلایی سر میعاد بیاره که عبرت بگیره
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تماااااام کامنت هات میعاده😂😂😂من از طرف میعاد عذرخواهی میکنم😂
۲ سال پیشNarges.g
0بس ک این بشر رو مخه😂🫠
۲ سال پیشFafa
1سلام آزاده جون خوش قلمم... میشه یه لطفی کنی نیلی رو شوهر بدی شاید یکم دلم خنک شه... و منوچهر رو بکشی...انقد که ناراحت شدم امشب
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام جانم ممنونم ازت💚 اینطور که پیداست این ور سورن به شدت منفوره🤭 باید یه نظرسنجی بریم واسه این کاراکتر ببینم اوضاع از چه قراره😅
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دینا
1من که میدونم تو رمان مهمیز کارما میاد پِی سورن ولی نمیتونم ثابت کنم