حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفده :
ـ من نمی خوام با خوانواه زن تو ارتباط داشته باشم.
ـ آخه برای چی؟
مادرم ساکت شد. معلوم بود از طرف من نگران است. لابد متوجه علاقه من به مجید شده بود و احساس خطر میکرد. سوگل صدایم زد و همراهش شدم و از در داخل رفتیم. حواسم به مجید بود. در حال صحبت با مرد هتلداری بود. امین هم رفت و کنارش ایستاد و با مرد هتلدار گرم گرفت. من و مادرم و سوگل روی مبل بزرگی نشستیم تا مجید و امین بیایند. مجید همØ

لطفا صبر کنید...

فاطمه
0عالیه ممنونم