حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت شانزده :
آهان! پس موضوع این بود! دقیق نگاهش کردم. طبق معمول شیک و مرتب بود اما من چی؟ به سر و وضعم نگاه کردم. اصلاً به هم نمیخوردیم. شکوه هنوز هم دلش به ازدواج امین و سو گل راضی نبود. آن وقت مرا عروسش میکرد؟! لقمه خیلی بزرگی داشتم برای دهانم بر میداشتم. صدای ملایمش مرا از فکرهای بی سر و تهم بیرون کشید:
ـ سلام. احوال شما!
زود به خودم مسلط شدم و لبخند دلنشینی زدم:
ـ سلام. ممنون. شما خو
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سمانه
0تا اینجا خوب بوده🌺🌺