جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت سی و نهم :
کمی بعد همه دور میز برای صرف شام جمع شده بودیم که من و عمه با دیدن غذا به یکباره جیغ بلندی کشیدیم و زدیم زیر خنده! شامی که علی سفارش داده بود، شاهمیگو بود! علی متعجبانه پرسید:
ـ چرا میخندین؟! نکنه این غذا رو دوست ندارید؟!
عمه هنوز داشت میخندید و نمیتوانست جواب دهد. اما من خندههایم کمتر شد و جواب دادم:
ـ اتفاقاً غذای مورد علاقهمونه.
عمه میان خنده توضیح
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ماه و نگهبان ماه
1دلارا عزیزم تو باید صبر پیشه کنی،صبور باش و آروم