جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت سی و هشتم :
وسط راه سرهنگ از عمه خواست ماشین را جلوی قنادی و گلفروشی نگه دارد تا طبق عادت همیشگی گل و شیرینی بخرد. در مدتی که سرهنگ به قنادی رفته بود من و عمه داشتیم نظر میدادیم شام امشب چه میتواند باشد. عمه میگفت:
ـ علی غذاهای لاکچری دوست نداره. غذاهای اصیل ایرانی دوست داره. احتمالاً از اینا سفارش داده.
ـ وای عمه! نمیدونی چقدر هوس میگو کردم. کاش علی آقا میگو سفارش داده باشه.
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آمنه
2عالیه عالی ممنون مهربانی زیادی که داری حتی توی نوشته هات قسمت بخشیدن علی حس میشه