جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت سی و سوم :
دلم میخواست به خبرگزاری برگردم اما پاهایم به رفتن نبود. از طرف خبرگزاری روی این مصاحبه تأکید ویژه شده بود و نمیتوانستم دست خالی برگردم. دستش را جلو آورد و با لحنی گرم گفت:
ـ از آشنایی باهات خوشبختم...
از دست دادن امتناع کردم تا به او بفهمانم دختر مقیدی هستم. دستش را عقب کشید و جملهی طعنهآمیزش در گوشم نشست:
ـ مثل اینکه با یه خبرنگار بااعتقاد طرف هستم!
کنایهاش
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0سلام واقعا عالی دوست دارم فقط اتفاقی براش نیفته ارزشمندترین چیزی که داره از دست نده
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. پارت بعد پارت جذابی هست 😍💜
۲ سال پیشاسرا
0وای چه کاری وقتی دوستش بهش اخطاردادحداقل بایکی می رفت بخاطرهمین ادمهای مریضی که همه کارگردان یه جورمی بینن😔🙏💋💞
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
دل آرا یه دختر بی احتیاط و اهل ریسکه. کار دست خودش داد 💙💋
۲ سال پیشلیلی
0سلام خیلی خوب بود کاش بشه پنج شنبه ها برامون پارت هدیه بزارید
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. ممنونم. پارتها قبلا ارسال شدن. ببینم میشه هدیه گذاشت یا نه ❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طاها محمدپور
0خوبه