پارت سی و سوم :

دلم می‌‌خواست به خبرگزاری برگردم اما پاهایم به رفتن نبود. از طرف خبرگزاری روی این مصاحبه تأکید ویژه شده بود و نمی‌‌توانستم دست خالی برگردم. دستش را جلو آورد و با لحنی گرم گفت:
ـ از آشنایی باهات خوشبختم...
از دست دادن امتناع کردم تا به او بفهمانم دختر مقیدی هستم. دستش را عقب کشید و جمله‌‌ی طعنه‌‌آمیزش در گوشم نشست:
ـ مثل اینکه با یه خبرنگار بااعتقاد طرف هستم!
کنایه‌‌اش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • طاها محمدپور

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    سلام واقعا عالی دوست دارم فقط اتفاقی براش نیفته ارزشمندترین چیزی که داره از دست نده

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. پارت بعد پارت جذابی هست 😍💜

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای چه کاری وقتی دوستش بهش اخطاردادحداقل بایکی می رفت بخاطرهمین ادمهای مریضی که همه کارگردان یه جورمی بینن😔🙏💋💞

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    دل آرا یه دختر بی احتیاط و اهل ریسکه. کار دست خودش داد 💙💋

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    سلام خیلی خوب بود کاش بشه پنج شنبه ها برامون پارت هدیه بزارید

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنونم. پارت‌ها قبلا ارسال شدن. ببینم می‌شه هدیه گذاشت یا نه ❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!