جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت سی و چهارم :
به زور خشمم را فرو خوردم و با لبخندی تصنعی جواب دادم:
ـ حتماً. اما قبلش اجازه میدی برم سرویس بهداشتی؟ الآن یه ساعته خودمو نگه داشتم.
با صدای بلند خندید و به سویی اشاره کرد:
ـ برو عزیزم. اونجاست. فقط زود بیا. تو اون اتاق منتظرتم.
خوشبختانه موبایلم توی جیب مانتویم جا مانده و روی سایلنت بود. زود داخل سرویس رفتم و در را قفل کردم. در مدتی که خودم را در اینجا حبس میکردم باید ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری
0ای جووونم عالی
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
فدات گلم ♥️
۲ سال پیشماه و نگهبان ماه
0لذت خوندن یه داستان به اینه که لحظه به لحظه باهاش زندگی کنی تو خود داستان حضور داشته باشی خصوصا اگه زیبا باشه مثل داستان شما نویسنده عزیز
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم از لطفت. خوشحالم رمان رو دوست داری و با شخصیتها ارتباط خوبی برقرار کردی 😍❤
۲ سال پیشمحمدپور
0عالی
۲ سال پیشآمنه
0سلام نویسنده جون عالیه عالیه ممنون از پارت هدیه واقعا خوشحالم کردین حداقل میدونم براش مشکلی پیش نیومده وحضور یک مرد قابل اعتماد در هر مرحله ای از زندگی لازم هست ما برای سرزنش ازبی فکری میگیم
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم. بله، مرد قابل اعتمادی مثل علی تو زندگی دل آرا شدیدا لازمه 😍♥️
۲ سال پیشاسرا
0الان محو میشه تو افق علی اون گرفته خوب الان بیشترفشارمیفته ازاین همه هیجان🙏💋💞
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌😍
۲ سال پیشطاهره
0سلام رمان های شما خیلی قشنگ هست
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم ♥️
۲ سال پیشطاهره
0این رمان هم مثل عطر روز های زوج بازمیشه؟ خیلی دوسشون دارم
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. رمان جاذبه روزهای فرد ساعت ۱۹ رایگان میشه.
۲ سال پیشماه و نگهبان ماه
1عزیزم خوشحال شدم که واسش اتفاقی نیفتاد منم باهاش اونجا گیر افتاده بودم
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
در واقع همه با دل آرا تو دفتر سینمایی گیر افتاده بودیم 😍❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فریبا
0وای حالم از این کارگردان بهم خورد اه اه چندش