جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت بیست و ششم :
بعد از رفتن امیرحسین، سکوت سنگینی فضا را پر کرد. سرهنگ در نگرانی پدرانهاش فرو رفت. علی چنگی به موهایش زد و برگشت و خودش را روی مبل قبلی رها کرد. نگاهم بیاختیار به سوی عمه کشیده شد که با خونسردی چای مینوشید. باورم نمیشد انقدر نسبت به این موضوع بیتفاوت باشد! به نظر میرسید مشکلات خانوادهی همسرش کوچکترین اهمیتی برایش نداشت. فقط سرهنگ و پولهایش برایش مهم بود. به ا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرسانا
0چرا پارت جدید قفل هستش کنجکاو هستم بقیش رو بخونم
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
قفل نیست عزیزم. دوباره وارد برنامه شو.
۲ سال پیشعالی
0خوب
۲ سال پیشالهام
0خوبه
۲ سال پیشآیدا
0خیلی هم عالی
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
💙
۲ سال پیشرقیه
0عالیه ولی چرا باز نمیشه
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
برنامه رو ببندین دوباره باز کنید ❤
۲ سال پیشآمنه
0سلام نمیدونم چی بگم خیلی سخته نظربدم آخر ما با این قضایا چی میشه
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
💜
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فروزش
0عالی ودوست داشتنی بود