پارت بیست و هفتم :

عمه کنار من روی تشک دراز کشید و زبان به درد و دل گشود:
ـ دل‌‌آرا من از شوهر شانس نیاوردم. اون از شوهر اولم که هیچی نداشت و خودم داشتم خرج زندگیمون رو می‌‌دادم و یه روز خوش ندیدم، اینم از سرهنگ که دائم باید حواسم بهش باشه حالش بد نشه. دیدی پسرش چطوری سر میز شام داشت بهم تیکه می‌‌نداخت راه‌‌حل بد به برادرش ‌‌دادم؟ فکر می‌‌کنه من با اون و برادرش دشمنم!
من که فرصت مناسبی برای حرف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • خانم فقیه

    0

    جذابه....اما چرا پارت ۲۷ به بعد قفله

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم. روزهای فرد ساعت ۱۹ یک پارت از رمان جاذبه رایگان می‌شه و می‌تونید مطالعه کنید.

    ۲ سال پیش
کپی شد!