جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت بیست و دوم :
چقدر قشنگ تحلیل میکرد!... دوست داشتم تا صبح پای حرفهای امیدوارکنندهاش بنشینم تا یادم نیاید زندگی گاهی چقدر میتوانست سخت و طاقتفرسا و برخلاف میلمان باشد. همان لحظه گوشی علی زنگ خورد و دنیای خوب من که با حرفهای دلگرمکنندهی او ساخته شده بود از مقابل چشمانم ناپدید شد. علی از صندلی برخاست تا برود که بیهوا صدایش زدم:
ـ علی آقا!
چند قدم بیشتر از میز دور نش
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
نگاههای معنیدار یعنی یه چیزی تو نگاهش هست که برای کسی جز خودش قابل درک نیست و مشکوک به اینه که از دل آرا خوشش میاد 😍
۲ سال پیشآذر
0نوچ نوچ نوچ اینقد زود 😶 🌫️😂
۲ سال پیشآذر
0خاک تو سرت دل آرا🤣
۲ سال پیشمعصومه
0عااااااااااااالیییییییی
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
💜🧡💙
۲ سال پیشآمنه
0سلام عالی بود مرسی
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🧡
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
0نویسنده بیا منو روشن کن من نمیدونم این نگاه های پر معنی علی یعنی چی؟ تا الان خیلی این جمله اومده تو رمان 😂