پارت بیست و یک :

نگاه از پدر فرگل برگرفتم و با قلبی پرغصه کنار مادر فرگل نشستم. دقایق به کندی می‌‌گذشت تا اینکه پزشک بیرون آمد و نوید زنده ماندن فرگل را داد. کم مانده بود از خوشحالی بیهوش شوم... نگاه آرام و مهربان علی سمتم کشیده شد و لحظه‌‌ای بعد صدایش را شنیدم:
ـ دیدی گفتم زنده می‌‌مونه؟
با لبخند و اشک تأیید کردم. اجازه‌‌ی ملاقات با فرگل را به ما ندادند بنابراین من و علی بعد از خداحافظی از پدر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    قشنگه

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ۲ سال پیش
  • هاله

    0

    هوس برانگیزه

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    ممنون نویسنده جون عالی بود مرسی دعای خیر من بیشتر برای شما که همیشه بهتر بنویسیدامیدوارم نعمتی ها رمان اربابی بذارن که بشه نور علی نور

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم. هیچ چیز برای یه نویسنده از دعای خیر خواننده‌ش بهتر نیست. رمان اربابی؟ تا حالا بهش فکر نکردم. شاید در آینده نوشتم 😍♥️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی عالی عالی مرسی نویسنده ی عزیز

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    زنده باشی عزیزم ♥️

    ۲ سال پیش
  • Sety

    0

    سلام رمانتون عالیه فقط اینکه چرا اینجوری هس که نمیشه پارت بعدی رو بخونم که شما باید درخواست عضویت منو قبول کنید لطفا اینجوری نباشه دوستدارم رمانتون رو زود بخونم چون موقع مدرسه هاست وقت نمیشه که بخونم

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنونم. رمان فعلا تا پارت ۱۷ رایگان شده. الآن دیدم نظر شما تو پارت ۲۱ بود. هنوز زمان این پارت نرسیده.

    ۲ سال پیش
کپی شد!