جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت سیزده :
ساعت هفت صبح از خواب بیدار شدم اما به جای رفتن به خبرگزاری روانهی کلانتری شدم تا گزارش جدیدم را تهیه کنم. خوشبختانه پدرم را جلوی در دیدم که داشت ماشین را از پارک خارج میکرد و از او خواستم مرا برساند. ده دقیقهای توی راه بودیم و پدرم سفارش میکرد مواظب خودم باشم چون در کلانتری آدمهای نامناسب زیادی دیده میشوند و من هم به او اطمینان دادم مواظب هستم تا اینکه رسیدیم. وقتی پیا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ارامش
0خدایا هر وقت میخوام برم پارت بعد استرس می گیرم
۲ سال پیشراحله
0قشنگه
۲ سال پیشآرتینا
0عالی
۲ سال پیشرها
0عالی
۲ سال پیشخبری هستم
0تازه شروع کردم ولی از اولش معلوم رمان خوبی هست
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم 🙏😍
۲ سال پیشبیتی
0عاللیی بود خسته نباشین اما چرا پارت ۱۴ که باید یکشنبه میومده نیومده
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. یه مشکلی پیش اومده بود. به امید خدا پارت ۱۴ فردا ارسال می شه.
۲ سال پیشنسترن
1💜
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️
۲ سال پیشزینب
0تو شهر ما که با کله بهشون زن میدن.خخخخخ
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
خود علی نمی خواد همسر آیندهش اذیت شه 😍
۲ سال پیشآمنه
0سلام عالی بود ای بابا نمیتوانم از رماناتون بگذرم بخصوص که انصاف هم گذاشتین ورمان رو تا آخر طبق برنامه رایگان میکنید حتی اگه تموم بشه واقعا عالیه عالی هستید روزهای پارت هم عالی
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم آمنه جان از همراهیت 🙏😍🌹
۲ سال پیشرها
0به نظر خیلی خوبه
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
😍♥️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0خوووبه