پارت صد و یک :


- امشب ازینجا میری؟
چشم از آندریا گرفتم و به ایدن نگاه کردم که توی چند قدمیم وایساده بود.
- آره.
خواستم بعد از چند ساعت نشستن بلاخره بلند شم که درد شدیدی ناگهان توی سرم پیچید و بالا نیومده دوباره سقوط کردم؛ همراه با صدای گوش خراشی که از درد توی مغزم پیچید صدای قدم های تندش رو شنیدم و بعد هم لمس بغلش که کمرم رو گرفت و بالا کشیدم.
دستم و روی قفسهٔ سینه اش گذاشتم و با تکیه زد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عالی بود

    1

    بسیار عالی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️