خیانتکار عاشق 3 به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد :
- باور نمی کنم به کسی صدمه زده باشی، چه طور ممکنه؟...
- سال هاست که نزدم، خیلی وقته خودم رو از کارهای گذشته ام پاک کردم، بخاطر تو و آندریا!
ولی نمی تونم گناه های گذشته ام رو بشورم، شاید مجازاتم همینه که اینطوری بمیرم.
- نه نه... داری باهام شوخی می کنی؟ می خوای چی کار کنی؟...
- می خوام از اینجا برم.
حالت تهاجمی و عصبیش محو شد و با تردید زمزمه کرد: چی؟
- می خوام برگردم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
تارا آرام
3دارم خفه میشم از بغض، گلومو گرفتن انگار، تو چشام اشکه و سرم میسوزه... نمی تونم این صحنه رو تحمل کنممم
۱ سال پیشونوس
5واقعا گریم گرفت... خداحافظی سخت تمرین کاره...
۱ سال پیشصحرا
5خودمو همین لحظه همین زمان کنارشون حس میکنم و کاش واقعا میشد قلبمو بدم تا کنارشون بمونه حس اینکه داری میمیری هم دوست داری زودتر تموم بشه روزهات هم نگذره ساعت
۱ سال پیشنسترن
6گریم درومد😭
۱ سال پیشر
3وای رویا عزیزم چقد سخته 😭
۱ سال پیشعاطفه
5چقدر غم انگیز مادرها این حس جدایی ودلتنگی از همه زندگیشونو بیشتر درک میکنند واقعا توصیفی ندارم بگم فاطمه جان ناخواسته 😭اشک رو در چشمانمان به ارمغان آوردی
۱ سال پیشلیلا
6چیزی جز 😭😭😭ندارم
۲ سال پیشپرواز
5😭😭😭😭😭😭😭😭😭
۲ سال پیش.....
6😭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
Asra
1😭😭😭😭😭 واقعاً خیلی ناراحت کننده است