پارت صد :
- باور نمی کنم به کسی صدمه زده باشی، چه طور ممکنه؟...
- سال هاست که نزدم، خیلی وقته خودم رو از کارهای گذشته ام پاک کردم، بخاطر تو و آندریا!
ولی نمی تونم گناه های گذشته ام رو بشورم، شاید مجازاتم همینه که اینطوری بمیرم.
- نه نه... داری باهام شوخی می کنی؟ می خوای چی کار کنی؟...
- می خوام از اینجا برم.
حالت تهاجمی و عصبیش محو شد و با تردید زمزمه کرد: چی؟
- می خوام برگردم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
تارا آرام
4دارم خفه میشم از بغض، گلومو گرفتن انگار، تو چشام اشکه و سرم میسوزه... نمی تونم این صحنه رو تحمل کنممم
۱ سال پیشونوس
6واقعا گریم گرفت... خداحافظی سخت تمرین کاره...
۲ سال پیشصحرا
6خودمو همین لحظه همین زمان کنارشون حس میکنم و کاش واقعا میشد قلبمو بدم تا کنارشون بمونه حس اینکه داری میمیری هم دوست داری زودتر تموم بشه روزهات هم نگذره ساعت
۲ سال پیشنسترن
7گریم درومد😭
۲ سال پیشر
4وای رویا عزیزم چقد سخته 😭
۲ سال پیشعاطفه
6چقدر غم انگیز مادرها این حس جدایی ودلتنگی از همه زندگیشونو بیشتر درک میکنند واقعا توصیفی ندارم بگم فاطمه جان ناخواسته 😭اشک رو در چشمانمان به ارمغان آوردی
۲ سال پیشلیلا
7چیزی جز 😭😭😭ندارم
۲ سال پیشپرواز
5😭😭😭😭😭😭😭😭😭
۲ سال پیش.....
6😭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Asra
2😭😭😭😭😭 واقعاً خیلی ناراحت کننده است