پارت صد و دوم :


«یک ماه بعد »
- رویا...
با شنیدن صداش از پشت سرم بی اختیار لبخند زدم و با شتاب از روی صندلی بلند شدم، همین که به سمتش برگشتم و چشمش بهم افتاد به وضوح احساس کردم از حالت قبلیش فاصله گرفت و لرزش نامحسوسی توی تموم بدنش پیچید.
نمی دونم چی تو ذهنش گذشت و چی تو چهره ام دید که قدمی به عقب برداشت و برای اولین بار توی تموم عمرم و سال ها دیدن و شناختنش توی حالات و موقعیت های مختلف، قسمتی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Ftmzhra

    0

    خیلی قشنگ بود واقعا،بااینکه دوست داشتم پایان اینهمه سختی یه پایان خوش باشه اما بنظرم عادلانه تموم شد.داستان جوری بود که انگار خودم داشتم کنار تک تکشون زندگی میکردم و تموم احساسشون رودرک می کردم.

    ۲ ماه پیش
  • الی

    1

    ممنون از رمانت به نظرم خیلی عادلانه بود و درسته بعضی جاها غمگین بود اما غم هم جزعی از زندگی ماست و اینکه هیچ پایان تلخ و خوشی هیچوقت وجود نداره توی زندگی واقعی هر پایانی شروعی نیز داره و رمان تو بی شباهت به یک زندگی واقعی نبود در کل ممنون❤️

    ۳ ماه پیش
  • Sogol

    0

    چطور تونستی اینجوری تمومش کنی؟😪خیلی قشنگ بود خیلیییی

    ۳ ماه پیش
  • Rain

    2

    نه..این خیلی غم انگیز بود

    ۵ ماه پیش
  • ملینا

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آوینا

    3

    وای کاش تموم نمیشد خیلی قشنگ بود 🥺🥺🥺💔

    ۸ ماه پیش
  • نسا

    2

    ممنون از قلمه خوبت این رمان عالی بود ولی اخراش خیلی غم انگیز شد کاش حداقل یکمم از اندریا تو جوونیو ایندشم مینوشتی یاحدقل رویا عمل میکردو خوب میشدو دوتایی بچشونو بزرگ میکردن

    ۱۱ ماه پیش
  • گندم

    0

    و از ته دل خدا قوت به هوش نوشتاریت و افکارت که تونستی خواننده رمان رو به خوبی تحت تاثیر قرار بدید که همراه شخصیت های داستان و احساساتشان باشه امیدوارم در آینده نه چندان دور شاهد نوشتن یه فیلم نامه خیلی زیبا از جانبت باشیم شاید هم با ویرایشات تبدیل به فیلم نامه بشه.

    ۸ ماه پیش
  • بهار

    1

    عزیزم عالی بود ممنون ازت👌🏻درسته پیچیده بود ولی تجربه و آگاهی ما رو بیشتر میکنه خیلی دلم برای سرنوشت رویا و رایان سوخت حقشون نبود🥹

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه

    3

    راستش من با داستان رویا زندگی کردم با خوشحالیش خندیدم و با غم دوری از رایان و مصیبت هاش گریه کردم حتی با خیال پردازیهاش درباره اسما خیال پردازی کردم من قدرت زندگی کردن و کنار اومدن از مصیبت هایش رو ازش یاد گرفتم ولی کاش زندگی یه مجال خوشبختی بهش میداد اون حق یه زندگی آروم رو با رایان و بچش رو داشت

    ۹ ماه پیش
  • Zargol

    4

    این قشنگ ترین رمان طولانی بود که خوندم باهاش خندیدم و باهاش بغض کردن و با شخصیت هاش زندگی کردم . قلمت روان.🙂

    ۱۱ ماه پیش
  • Hanamo

    2

    گویا زیاد نمیتونم بنویسم اما خلاصه بخوام بگم از قلمت شگفت زده شدم ! با شخصیت زندگی کردیم تو مدت کوتاهی نوشتاری که بود و اون فضاسازی های خوب و درست واقعا عالی بود اونقدری که بعضی از تیکه ها بغض رو مهمون گلوم میکرد و پایانش به شدت بجا و درست بود جوری که رویا باید میرفت خوب چیده شده بود ممنونم ازت :)

    ۱۲ ماه پیش
  • ماه کوچولو

    4

    با تموم خط های این قسمت گریه کردم

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    1

    غمگین ترین زیبا بود برام فقط همینطور میتونم وصفش کنم حالمو❤️ 🩹

    ۱ سال پیش
  • مح

    1

    عالی.....................

    ۱ سال پیش
  • Asra

    2

    واقعاً رمان بسیار زیبای بود تابه حال هیچ رمانی به این اندازه روحم رو لمس نکرده بود وسر هیچ رمان آنقدر گریه نکرده بودم.😭به خصوص با این اهنگ.قلمت مانا باشه نویسنده ی عزیز❤️

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!