خیانتکار عاشق 3 به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت نود و نهم :
دست بردم و طرهٔ آویزون موهام رو از جلوی صورتم کنار بردم و به پشت گوشم هدایت کردم.
نفس کوتاهی تازه کردم و همراه با بغضی که وفادارترین هر روزم بود، لب باز کردم.
- پدرم و هیچوقت دوست نداشتم، حتی قیافه شم یادم نمیاد، هیچی ازش ندارم...
البته خودم خواستم خاطرات تلخش رو فراموش کنم ولی همیشه و توی هر حالتی یتیم بودنم رو احساس می کردم، شاید بخاطر همین مسیر زندگیم رو به تباهی رفت، شاید اگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
تارا آرام
3هعی چقد در د نهفتست توی این دیالوگ آخر، استلای تو هیچ وقت وجود نداشته...