خیانتکار عاشق 3 به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت نود و هشتم :
***
- برو چند بستهٔ دیگه پوشک بخر، یه چیزیم برای شام بیار.
- مگه امشب نمیریم مهمونخونه پدرت؟
- نه، همینجا راحتم می خوام یه مدت با بچه ام تنها باشم.
- خب منم دو روز کامل شیفت دارم نمی تونم بیام پیشت...
- گفتم که می خوام تنها باشیم.
- اگه حال یکی ازتون بد شد چی، هایلی رو میارم پیشت که...
حتی منم از اصرارهای بیخودش اعصابم خورد شد، لکسا هم که احتمالاً افسردگی بعد از زایما
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
محمد
3خیلی غم انگیز.دلم برای رویا کباب شد
۲ سال پیشونوس
1وای خیلی داره هیجانی میشه ...عالی عالی
۲ سال پیشچه حیف رویا
1چقدر سخته برای رویا
۲ سال پیشر
1ای وای عزیزم رویا چرا اینجوری شد
۲ سال پیشسهیل
2بسیااااار غم انگیز و دردناک 😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢
۲ سال پیشMahdiyeh
5کاش جور دیگه ای تموم میشد ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﺎﺵ می شد ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ...
۲ سال پیشلیلا
3😭😭دردناکه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
نسترن
2عالی بود