پارت نود و هشتم :


***
- برو چند بستهٔ دیگه پوشک بخر، یه چیزیم برای شام بیار.
- مگه امشب نمیریم مهمونخونه پدرت؟
- نه، همینجا راحتم می خوام یه مدت با بچه ام تنها باشم.
- خب منم دو روز کامل شیفت دارم نمی تونم بیام پیشت...
- گفتم که می خوام تنها باشیم.
- اگه حال یکی ازتون بد شد چی، هایلی رو میارم پیشت که...
حتی منم از اصرارهای بیخودش اعصابم خورد شد، لکسا هم که احتمالاً افسردگی بعد از زایما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    2

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • محمد

    3

    خیلی غم انگیز.دلم برای رویا کباب شد

    ۲ سال پیش
  • ونوس

    1

    وای خیلی داره هیجانی میشه ...عالی عالی

    ۲ سال پیش
  • چه حیف رویا

    1

    چقدر سخته برای رویا

    ۲ سال پیش
  • ر

    1

    ای وای عزیزم رویا چرا اینجوری شد

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    2

    بسیااااار غم انگیز و دردناک 😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢

    ۲ سال پیش
  • Mahdiyeh

    5

    کاش جور دیگه ای تموم میشد ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﺎﺵ می شد ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ...

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    3

    😭😭دردناکه

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!