پارت نود و هفتم :


- این بار دیگه خیلی دیره، چه طور تونستی این کارو باهام بکنی؟
- ولی تو حتی من و یادت نمیاد...
دست هام رو به شدت پس زد و بدن متزلزم رو از خودش دور کرد، در حالی که روی زمین سقوط کردم، نخواستم سر بلند کنم نگاهش رو با کوهی از ناامیدی و سرزنش و عذاب ببینم در حالی که می دونستم تموم وجودش داره از هجوم احساسات مختلف می لرزه و فریادش هیچ کدوم از دردهاش رو پنهون نمی کنه.
- از گذشته فقط یه س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • .

    1

    مرا کمی بیشتر دوست داشته باش چرا که حس میکنم پایان غم انگیزی خواهم داشت

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    1

    همیشه به پایان این سری رمان که نزدیک میشم همزمان به مرز زار زدن هم نزدیکتر میشم

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    4

    به زور نزاشتم اشک از چشمم نیوفته.

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    4

    😢😢😢😢😢😢😢

    ۲ سال پیش
  • یاسمن

    5

    وای چه دردناک😟

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!