پارت نود و پنجم :
همراه با سردرد و صدای تیک تاک اعصاب خوردن کن ساعت انگار توی سرم بمب منفجر شده بود، پلک هام رو محکم روی هم باز و بسته کردم و شقیقه ام رو فشار دادم.
با احساس سوزش توی اون یکی دستم که زیر وزن بدنم داشت له می شد، خواستم تکونش بدم که نتونستم و با کشش کوتاهی دوباره به مبل کوبیده شدم.
با سرعت چشم هام رو باز کردم و با تکیه گاه قرار دادن دست آزادم از روی کاناپه ای که روش انداخته شده بودم، خواس
لطفا صبر کنید...

تارا آرام
2اع رایان جون تشریف فرما شدنننن!!!!