پارت نود و چهارم :

حلقه رو برای چندمین بار از انگشتم درآوردم و بعد از چند لحظه دوباره دستم کردم.
کمی از خودم فاصله اش دادم و از دور تر بهش نگاه کردم، زیاد طول نکشید تا دوباره درش آوردم و این بار توی مشتم فشارش دادم.
سردردم هر لحظه شدیدتر می شد و افکارم پیچیده تر، آرامشم به زیر صفر رسیده بود و کلافگی تموم وجودم رو گرفته بود.
- می خوای جواب مثبت بدی؟
نازنین که حتی متوجه حضورش هم نشده بودم، کنارم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا آرام

    2

    دوباره کی میخواد شرایطو بغرنج تر از این کنه؟؟؟!!!!

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    2

    ای داد بی داد

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    3

    یا خدا چقد مصیبت

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    3

    ای وای چرا این بیچاره یه روز خوش نداره

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    4

    ای وای یعنی کی رویا رو دزدید🤔

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️