پارت نود :
انقدر تعجب کردم که بی اختیار تکون خوردم و لرز به تنم افتاد، حتی سعی نکردم حیرتم رو پنهون کنم، فقط با ناباوری زمزمه کردم: از کجا فهمیدی؟
لبخند تلخی زد و با لحن عاقل اندر سفیهانه ای گفت: اگه کورم باشیو اون و آندریا رو کنار هم ببینی باز هم نمی تونی شباهتشون رو انکار کنی.
- دیگه کی می دونه؟
- انگار فقط منم که از چشم هات می تونم همه چیز رو بفهمم.
با آزاد کردن نفس حبس شده ام سرم ر
لطفا صبر کنید...

لیلا
11دلم برای ایدن میسوزه