پارت نود :


انقدر تعجب کردم که بی اختیار تکون خوردم و لرز به تنم افتاد، حتی سعی نکردم حیرتم رو پنهون کنم، فقط با ناباوری زمزمه کردم: از کجا فهمیدی؟
لبخند تلخی زد و با لحن عاقل اندر سفیهانه ای گفت: اگه کورم باشیو اون و آندریا رو کنار هم ببینی باز هم نمی تونی شباهتشون رو انکار کنی.
- دیگه کی می دونه؟
- انگار فقط منم که از چشم هات می تونم همه چیز رو بفهمم.
با آزاد کردن نفس حبس شده ام سرم ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    11

    دلم برای ایدن میسوزه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️