پارت سیزده :

حالم مصداق واقعی زیستن در برزخ بود. تنها چیزی که به آن یقین داشتم عشقی بود که در وجودم جولان می‌داد. او همان نیمه ی گمشده‌ای بود که من همیشه می‌خواستم. همانی که باید می‌آمد تا خوشبختی‌ام تکمیل شود.
عکس‌های پی درپی سلفی دونفره‌ای که دائم می‌گرفت، دلگرمم می‌کرد. این‌که دوست دارد کنارم دیده شود، برایم کاملا امیدبخش بود. چقدر به عکس‌های سلفی که با ماسک گرفتیم، خندیدم. همان‌طور کÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ه.حیدری

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️