پارت چهارده :

گیج لبخند زدم و جواب سلامش را دادم. وارد شد و روی صندلی که نشست گویی کمی به خودش آمده باشد یا بخواهد رفتارش را کنترل کند، لبخندی زد وگفت:
-کماکان جدول حل می‌کنی؟
لبخندش تلخ بود، به‌همین‌خاطرهم بود که پرسیدم:
-چی شده یونس‌جان؟
سعی کرد شلوغش کند. برای همین هم گفت:
-چی باید بشه؟ شورش رو درآوردی. اون از مدل حل کردن جدولت، چایی هم که هیچ وقت نداری الحمدالله.
لبخندی زدم و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️