پارت صد و یک :


دانای کل(آرن نیک زاد)
مچ دستش روی دسته ی صندلی بود و ما بین دو انگشتش یک کارت را در هوا تکان می داد.
نفسش سنگین شده بود وقتی که حرف های الیسا را شنید و بغضش را حتی از پشت دوربین هم احساس کرد.
دست آزادش را مشت کرد و جلوی دهانش گذاشت. رگ فکش از فشار بالا پایین می شد دلش می خواست دست می انداخت و اشک های الیسا را پاک می کرد اما کاری از دستش ساخته نبود.
انتقام گرفته شد، اما قلبش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    ❤️ هیچ کسی نمیتونه قلبی که تو لمس کردی و به دست بیاره🥲 💔 بازی اصلی فقط برای الیسا؟ پس اونای دیگه چی ؟☹️ الا ندونسته تو این بازی افتادولی اونای دیگه... انتقام هیچ وقت قلب و آروم نمیکنه درد همیشه میمونه الان آرن و الا جفتشون یک درد مشترک دارن💔 😓 312 تا مژه اش رو شمرده 🥲

    ۶ ماه پیش
  • لونا

    1

    وای من عاشق این رمانم عاشقشم عاشقشم عاشقشم. چرا انقدر همه چیزش خوبه. شخصیت پردازی فضاسازی دیالوگا خود ایده داستان قلمش و نوع روایتش ناموسن دمت گرم 😭🖤

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    2

    وای حدیث جون چند ماه نبودم چه کار کردی🤩🤩🤩🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    آرن انتقام گرفتی همون دردی که آرن داشت الیسا الان دار اون درد چیزی نیست جز عاشقی و این عشقی که سر انجامش مشخص نیست و هر دو از پا در میاید 😔

    ۲ سال پیش
  • ارام

    0

    عالیی

    ۲ سال پیش
  • ناهید

    0

    حدیث جان یادمه یه جاسایز الیسا رو ۴۴ گفتی،یعنی دختر چاقیه؟

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مگه کسی که سایزش ۴۴ چاقه؟ توپره! این کلمه ی مناسب تریه

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    3

    به نظرم انتقام اصلی ارن اینه که همه چی رو راجب دوستاش و خود الیسا بهش نشون داد و حالا این الیسا هستش که قراره با عذاب وجدان،خودش رو و با دونستن ذات دوستهاش اونارو مجازات کنه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    قبلا چقدر‌ سردرگم بودین اما الان حدس میزنین پازل ها کنار هم قرار گرفتن🫠

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    2

    اینقدر قشنگ کارکتر ها رو ساختی و وصف کردی که ذات و مدل شخصیتیشون رو شناختیم

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مرسییی🥹😍

    ۲ سال پیش
  • نفیسا

    0

    عالیه عزیزم.من از اول باهات همراهم و همیشه چشم انتظار رمانت عالیت هستم.امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍♥️ عزیزدلم مرسی از حضورت

    ۲ سال پیش
  • ??????????

    0

    رمانت عالیهه و خیلی قشنگه و امیدوارم فصل دومی هم داشته باشه و یه عالمه پارت 🩷🤍

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزدلمم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    آفرین خیلی خیلی عالی ♥️♥️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    🤍🩶🤎🧡❤️💛💚💙💜🩵

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    هنوز انتقامش تموم نشده؟دیگه میخواد چکار کنه؟!!!ممنون حدیث جون عالی بود👏🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    0

    بازی دیگه ای توراهه🤔🤔

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    الیسا تازه داره قدر آرن بیچاره رو میدونه💔✨

    ۲ سال پیش
  • مائده

    0

    الیسا و ارن عتشق هم می شن و به هم میرسند . عشق همدیگر رو تو فراز و فرود های زندگی امتحان میکنن و عاشق هم میمونن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️