پارت صد و دوم :

فصل هفتم
روی دیگر
در را باز کردم و با بالا آوردن سرم شوکه شدم. اما اون از همان لحظه ی اول خیره به در بود تا وقتی که در را باز کردم.
با انگشتانش بازی می کرد انگار که خجالت می کشید. حیرت زده لب زدم:
-تیدا؟
سرش را به زیر انداخت و با صدای آرامی گفت:
-سلام الیسا.
تته پته کنان گفتم:
-تی...دا؟
سرش را بالا آورد به داخل اشاره ای انداخت و گفت:
-می تونم بیام داخل؟
Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    من خیلی چیزهارو حدس زدم درست یا نزدیک ولی جاسوس بودن تیدا اصلا به فکرم نرسید😂 داشتم میگفتم حیف این واقعا مرد تیدا گناهی نداشت ولی توی تلکه کردن سهیم بود که ربطی به آرن نداشت. یکم از اینکه تیدا با آرن همکار بود حرص ام گرفت😂 ولی جدی اگر من کسی بودم که یه بچه رو به قتلگاهش برده بودم خودم و میکشتم😭

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    1

    عالیهههههه واقعا محشره

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بی نظیره خدایا شکرت

    ۱ سال پیش
  • FoZoL

    0

    شت شت مغزم پووکیدد 😂😂

    ۲ سال پیش
  • افرا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ثریا

    2

    تیدا🙄 باورم نمیشه

    ۲ سال پیش
  • آرزو

    0

    قبلا گفتی تیدا جزوه های اشتباه بهش داده برای همین امتحانشاو خراب میکرده بعدحالا میگی آرن به تیدا کمک کرده چون بیگناه بوده بخاطر الا و خود آرن بهش گفت جزوه های اشتباه بهت میداده

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    گناه تیدا با بقیه یکیه ؟ مثلا جزوه اشتباه دادن با تجاوز و تلکه کردن مردم توی یه کفه ی ترازو قرار میگیره؟

    ۲ سال پیش
  • ملکه

    1

    خیلی خوبه و خوب نمیشه گفت خوبه نظر ندادن بهتره چون باید وقتی یه چیزی رو میخونی عمیق حسش کنی و این حس خیلی قشنگه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍🫀 عزیزدلم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    عالی بود مثل همیشه قلمت همیشه بدرخش نویسنده عزیز 🌹

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💛🧡🤎❤️💚🩶🤍🩵💙💜

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    ای جان ممنون بانو😊

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    😘😘پارت هرروزه 💐💐💐

    ۲ سال پیش
  • yasna

    2

    به خدا عاشقتم حدیث از خماری بیرون آوردی منو ممنون که از این به بعد هر روز پارت میزاری 🫀🤩

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    خدا خیرت بده تو خماری بودیم

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    3

    جان ؟ 😳 برگانم 😬 از شدت تعجب هیچی نمیتونم بگم میرم تو افق محو شم 😐 عالی بود دستت طلا 🤩😘

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    2

    آخجونننن مرسی حدیث جون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️