شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد :
مادرش وحشت زده عقب کشید و کفت:
-ای وای خدا مرگم بده پسرم از دست رفت، خدایا منو بکش.
دستمال را زیر بینی اش گرفت به سقف خیره شد چندبار پلک زد و زیر لب گفت:
-ولی هنوز جوونم، خدایا بعدا منو بکش.
سام گیج و منگ اخم هایش را در هم کشید و پرسید:
-اسم من سامه؟
مادرش سرش را تکان داد دست هایش را روی زانوی سام گذاشت آن یکی دست دیگرش که حامل دستمال بود را تند تند جلوی صورتش تکان د
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
3مامان نمونه سال
۲ سال پیشساناز
0🤎🧡🩵💜💙💚💛❤️🩶🤍
۲ سال پیشمائده
5الان دیگه حتما کسی که در خونه ی الیسارو زده هانتر بوده
۲ سال پیشستاره
4بعله هانترکبیر😂😂😂
۲ سال پیشآیلین
6فقط بیبی گفتنش و قناری زردش 😂🤣 هانتر این دفعه میخواد چه بازی راه بندازه🤨🤔
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیشعبدی
1مرسی عزیزم،مثل همیشه عالی
۲ سال پیشyasna
8به خدا سمیرا مادر نیست میگه از وقتی گم شدی یک چروک زیر چشمم افتاده نمی دونستم برم کلینیک یا دنبال تو بگردم😂 ممنون حدیث جون
۲ سال پیشآیرین
1عالی بود
۲ سال پیشمبینا
4من پارت میخواممممممم
۲ سال پیشمبی
0عجب چه مادر عه عه من برا روشناسی میخونم میگن نباید به بچه ها وقتی پدر و مادر هاشون دعواشون میکنن جلوشون گرفت چون اول اینکه بچه اشتباهاش قبول نمیکنه دوم از پدر مادر کینه میگیره مادر الکی رمان بی نظیر
۲ سال پیششبنم
3سمیرا رو خدایااااا😂😐😐
۲ سال پیشفیونا
4میگه از وقتی گم شدی یه چروک زیر چشمم افتاد😐😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂 اره
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra
2Wow خیلی جالب شدتازه هانتر رو یادش اومد