دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و سوم :
میکائیل در سکوت خیره نگاهش کرد و فکر کرد قطعا باید خودش را برای خشمی از سورن حاضر کند! ستایش حالت چهرهاش تغییر کرد و بیخیالی جای خودش را به وحشت داد. نفس حبس شدهاش را بیرون فرستاد. نمیخواست این مرد را نسبت به سهند حساس کند؛ اما کنجکاو بود که جواب یک سوال را بداند!
- چرا بهش کمک کردی؟ واسه تو چه اهمیتی داشت که توی دردسر آزادی برادرش بیوفته و نره دنبال گذشتهاش؟
- چون برادرت می
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
چیپسی
0دقیقااااا خیلی
۴ ماه پیشمحیا
1اون پیامکی که از گوشی ستایش واسه سهند فرستادن فکرکنم کار سورن باشه🤔🤔🤔❤️❤️
۷ ماه پیشRoghayyeh(فن سورن)
0اخی🥲عزیزم یه تکیه گاه پیدا کرد بالاخره
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بالاخره....
۲ سال پیشSetareh
0میعاد خیلی حسوده واین ویژگی رو به سهند بیچارا نسبت میده آخیییی بالاخره خواهر و برادر همدیگه رو دیدن😍🥰
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۲ سال پیشمهشید
0وای من عاشق اون قسمت شدم که درمورد ولیعهد همایونفرها بود😍😍😍یک راز سر به مهر و یک معمای حل نشده در دنیا😎🔥
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دقیقا ولیعهد همینه😎 ولیییییی نه برای مایی که مهمیزها رو میخونیم🤩
۲ سال پیشmoon
0منننننن برگشتم🥲💔 آزاده خانم چه کردی ، عالیییه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوش برگشتی😍😍😍همین جا بمون🥲
۲ سال پیشنسترن
0آخی چه احساساتی😊
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥰
۲ سال پیشپرنیا
0اینا ک عقد کردن 😐😐😐 سهند یکم احساس بخرج بده برادر من اینور بیشتر احساساتی شدم!!
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
برادر بسیار بی اهمیت میباشد😅
۲ سال پیشساناز
0💜💙🩵🤍🩶💚❤️🤎🧡💛
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشNarges.g
0به میکاییل نمیخوره که پسربدی باشه،شایددلش واسه سهند میسوزه و بنظرم اون میعاد احمق ازسر حسادت ارث و هویت سهند،خبرازدواج ستایش رو بده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میعاد چقدر منفوره😂😂😂
۲ سال پیشZ
0نمی دونم چرا از میکاییل حس بدی نمی گیرم فک میکنم باید کارای باشه شایدم اشتباه میکنم ولی از سورن اصلأ خوشم نمیاد خیلی کثیفه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میکائیل یه شخصیت مرموزه که همه رو توی دوراهی قرار میده که آیا دوسش داشته باشن یا نه🤭
۲ سال پیشم
0به نظرم همایونفرها زود میگن بهش تا حالش خراب بشه دنبال حقشم نره،ازدستش خسته شده بخصوص بااین کارآخرش،با یه تیردو نشون زد هم پیش ستایش خودشیرینی کردهم نزاشت پای پلیس بیاد وسط،شاید خودسورن فرستاده باشدش
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
در مورد میکائیل: و هم اینکه سهند رو دورش کرد چون سورن قصد داشت بازم نگهاش داره ایران 🙊
۲ سال پیشنیلدا
0در کل میکائیل بچه خوبیه ولی در مورد اینکه به سهند گفته نره کلانتری دستور نبوده بلکه سورن این رفتار رو پیش بینی کرده بوده و جلوشو نگرفته چون باعث پیشرفت نقشه های کثیفش می شده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هیچ چیز از چشمهای سورن دور نمیمونه🥴
۲ سال پیشنیلدار
0۱.به نظرم موقع خروج احتمالی اش از کشور توسط سورن یا میعاد متوجه می شه ممکن هم هست میکائیل🤔 ۲.به نظرم سهند دیگه از دست میعاد خسته شده بود و اینکه فهمید برادرش نیست مزید بر علت شد
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میکائیل دیگه به خواستهاش یعنی ازدواج با ستایش رسیده چون همون خواستگاری عقد کردن تا فورا تموم بشه! واسه دوری سهند هم قطعا بهش نمیگه که اون از رفتن پشیمون نشه
۲ سال پیشنیلدار
1سلاااام ممنون بابت این پارت خیلی خیلی قشنگ بودددد🌺
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام جانم ممنونم😍💚💚💚
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دینا
1چه خوب عکس شخصیتا با خودشون مچه خدا