پارت سی و دوم :

به اجبار برخاست و انگشتانش را در هم قفل کرد. منتظر ورود آن مرد ماند و اصلا درک نکرد باید چه بگوید؟ واقعا داشت حوصله‌اش سر می‌رفت. نگاهش را تا چهره‌ی مردی که توی درگاهی ایستاده بود، بالا برد. غمی توی سیاهی چشمان هردویشان بود! یکی چون مرد مقابلش را دوست نداشت و دیگری چون زن مقابلش عاشق شخص دیگری بود.
موهای سیاه مرد مثل همیشه با حالت دهنده‌ها براق شده و گونه‌هایش کاملا اصلاح و مرتب بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کیمیا

    0

    دشمن دشمن من دوست منه🤝

    ۵ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    شخصیت ستایش دوس دارم پخته،صبور،آروم،چقدرم که دارن بهش سخت میگیرن ،میکائیل ام دوس دارم اونم خیلی آرومه فهمیده اس درسته آدم همایونفرا ولی مثل اونا وحشی و بی رحم نیس ،پسر خوبیه😔😂

    ۷ ماه پیش
  • ماه نو

    0

    تااینجاش عالیه ،عاشقانه ای بدون لوس بازی

    ۱ سال پیش
  • ضحا

    0

    وِی دراین پارت عاشق میکائیل میشود😄

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اکثرا دوسش دارن🤩

    ۲ سال پیش
  • Setareh

    1

    آخییی دلم واقعا برای میکائیل سوخت اون لحظه که اعتراف کرد«من آدم بدیم اما خداییش نه خیلی»😂 چرا همه جا باید میعاد تو دست و پای سهند باشه؟همیشه باعث دردسره ولی واقعا از طرف خودش رفته پیش سهند بقول ستایش پس سورن از کجا میدونست؟ کاش میکائیل پلیس بودددددد😫

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    میعاد به شدت منفوره! یه آدم بی دست و پا که با احمق بازیش برای سهند همیشه مایه دردسره. سورن همه چیو می‌دونه😏

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    2

    نمیدونم چرا همینجور بی دلیل از میکائیل خوشم میاد😏

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آفرین آفرین😍 من روی میکائیل حساسم😅

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    1

    دقیقا یه جوریه که آدم ازش خوشش میاد ولی هرچقدر فکر میکنه نمیدونه بگه چرا!حتی دلیل دوست داشتنش هم مرموزه😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    من خودمم عاشقش کاراکترشم💚

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    1

    یکی میکائیل خفنه یکی قلم آزاده😏🔥

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی مرسی😍😍😍

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    میکائیل=یک عدد آدم جلب 🙄 ولی فک کنم در دراز مدت کمک کنه بهم برسن حدسم اینه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    میکائیل خیلی از دستم دلخوره هی میگه این چه وضعشه که منو اینطوری نشون میدی که مخاطبت نمیدونه از من خوشش بیاد یا نه... مرد گنده کم مونده عین معین هی قهر کنه🙄

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    اطلاعیه جدید رو خوندم.. یعنی میشه مهمیز واسه من باشه 😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فعلا که تا دوشنبه ببینم هزارتایی می‌شن کامنت های دومینو یا نه😌

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    متنفرم از میعاده احمقه دست و پا چلفتی! واقعا احمقه.. چرا این سورن نمیمیره؟؟؟؟ اه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عههههه به سورنم نگو اینجوری🙁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    از الان نمیدونم چرا میکائیل مثل دوروی سکه میمونه هم خوبه هم بد آیا برای ستایش فداکاری میکنه به مرور زمان که ستایش به سهند برسه یا اصلا به هم نمی رسند 😑

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چون میکائیل به شدت مرموزه و مشخص نیست دقیقا چی توی سرشه😅💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • ،z

    0

    خیلی بی صبرانه منتظر پارت بعدیم خیلی عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پارت بعدی هم اومده😍💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🧡🩵🤎💜💙💚💛❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚🤨

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    2

    میکاییل دیگه چه ادمیه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چی بگم والله😅

    ۲ سال پیش
کپی شد!