پارت نود و دوم :

بی‌تعامل بعداز من صدا بلند کرد و هوار کشید.
-برای اینکه هنوزم دوست دارم… حتی بیشتر از قبل.
گفت و ناراحت با حالی بی‌تاب از جایش کنده شد.
کاش آن لحظه برای همیشه همه‌چیز متوقف می‌شد، نه دلهره گذشته را داشتم و نه ترس از آینده را، و من می‌ماندم با تصویری از سهراب که صریح گفته بود دوستت دارم. عرض پشت مبل تک نفره را چندباری رفت و آمد. دست‌هایش مدام در موهایش فرو می‌رفت و قلب من به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    🙏

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💜💙🩵🤍🩶💚❤️🤎🧡💛

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    خدایا چرا تا میآد کار همتا و سهراب درست شه ،از یه جای دیگه خرابی به بار میآد ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    0

    سهراب طوریش نشده باشه

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    حالاسهراب یه کاری دست خودش نده

    ۲ سال پیش
کپی شد!