قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت بیست و ششم :
از دم در کنار کشیدم و گوشیم را دوباره نگاه کردم. چند برگه هم با گوشیم بود. انقدر حواسم از دیدن هر دو و همزمان پرت بود که متوجه نشده بودم..
_ داشتن دوش می گرفتن..بفرمایید تو...
با دست لنگهی در را نگه داشته بود و اشاره کرد منتظر می ماند. اما من که تازه حواسم برگشته بود زنگ در را زدم تا خبر بدهم..ولی از بخت خوبم مامان بدون توجه به اوضاع گفت:
_بیا تو ساره.. بسه..
لبم ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
افسانه
00خوب بود
۳ هفته پیشافسانه
00خوب بود
۳ هفته پیشافسانه
00خوب بود
۳ هفته پیشافسانه
00خوب بود
۳ هفته پیشفاطمه
00بینظیر بود 🧸
۳ ماه پیشسهیل
00عالی و پر محتوا 👏👏👏👏
۳ ماه پیشعالی
00عالی
۳ ماه پیشعالی
00عالی
۳ ماه پیشستاره
20آقامن شخصا عاشق چلمن بازی وزرنگی ساره م بقیه که جای خوددارند...ممنون نویسنده گل 💐
۳ ماه پیشAa
00👏👏🙏🌹
۳ ماه پیش
افسانه
00خوب بود