حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت ده :
یک سیب برداشتم و روی پیش دستی گذاشتم. سوگل گفت:
ـ بیشتر بردار!
ـ تو که میدونی چقدر سیب دوست دارم. همین بسه!
و آرام گفتم:
ـ فعلاً نمیشه.
حس میکردم حواس مجید پیش ماست. سوگل لبخند زد:
ـ لاغر شدی!
زی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

zahra
0وااای خدااا اونجایی ک الهام افتاد و مقصرش مجید بود خیلییییییی خوب بود ترکیدم از خنده اشکام دراومد... ابجی مرضیه خیلی باحالی تووو... ی لحظه فکر کردم خودم جای الهامم...