حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت نهم :
در حال صحبت بودیم که سر و کله دکتر جوان و خوش چهرهای پیدا شد:
ـ سلام خانوما.
هنگامه و بهاره سریع بلند شدند. من هم پشت سر آنها. دکتر با دیدنم لبخند معنیداری زد وگفت:
ـ منشی جدید؟!
ـ بله. برومند هستم.
ـ خوشبختم. ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ندا
0بسیار عالیه