پارت نهم :

خنده‌ای محو روی لبش نشست. داشت ناامید می‌شد. خواست جواب اردلان را بدهد که در خانه‌ی نهال باز شد دهانش نیمه باز مانده بود ثانیه نگذشت که نهال از خانه بیرون آمد چشمش چسبیده بود به دختری که با سرعت و بی‌توجه به اطرافش می‌دوید. چشمهایش از تعجب گشاد شده بودند. اردلان آن سوی خط گلو

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سمانه

    0

    رفتار دختر مشکوک بود

    ۱ سال پیش
  • خوبه

    0

    خوبه رمان بدی نیست

    ۱ سال پیش
کپی شد!