اینکا به قلم شهره احیایی
پارت هفتم :
هاویار چشم باریک کرد.
-بیا برسونمت...این دوستهات مطمئنا؟
-آ...آره!
هاویار هنوز قانع نشده بود پرسید:
-اشکالش چیه، اگر برگردی کاشان؟
نهال که پشت سرش و بافاصله کمتری راه افتاده بود نگاهی به قامت بلند و هیکل درشت او کرد و جواب داد:
-شهر کوچیک امکان پیشرفت نیست،با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...

سمانه
0هاویار به خاطر جدی بودنش