به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و هشتم :
***
زال از موتورش پایین آمد، نگاهی به من انداخت و با ابررویی بالا رفته پرسید: «چی شده این موقع از روز چیکارم داشتی؟... گفتی با عجله خودت و برسون...»
با ابروهایی بالا رفته و لبخندی که سعی به جمع کردنش داشتم، گفتم: «مگه خودت قرار نذاشتی که بیام باهم راجب نقشه صحبت کنیم؟!»
یکی از ابروهایش را بالا انداخت و با لحنی آرام گفت: «خانمِ باهوش من گفتم عصر فردا نه امروز...»
خندیدم و با شیطنت
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
برفینِ زال
0یعنی چی؟ مگه جوزف رئیس زمهریر نبود؟ الان جوزف کجاست؟
۲ سال پیشبرفینِ زال
1بابا شما پیرمردا رو چه به این کارا 😂 بالشت بازی و .....
۲ سال پیشدنیا
0عالی مثل همیشه 👌🏼❤️
۲ سال پیشرمان خوان
2اگه زهمیر نابود شده چرا رییس نشده؟چرا دنیل دختر خوش باید بکشه یا نوه اش رو نشان شده زهمیر کنه؟؟؟؟؟؟؟ عالی و فوق العاده مثل همیشه
۲ سال پیشفیونا
2برفینم🥲💔:) زیبا و پشم ریزون...🤌🏻✨
۲ سال پیشAa
2👏👏👏🙏🌺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م.ر
1هر پارت مارا شوک حسابیرمیده😝