به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و دوم :
نگاهش تهوعآور بود. مثل لمس دستی کثیف روی پوستی تمیز. سعی کردم اخمم را پنهان کنم. لحنش اصلا به دلم ننشست. برعکس حس بدی از این لحن و حرفش گرفتم. خواست دستم را بگیرد. ناخودآگاه عقب کشیدم. مثل کسی که دستش به آتش خورده باشد. ادوارد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد، افزود: «ناراحت شدی؟!»
ابرو بالا انداخت. با بیخیالی ادامه داد: «معمولا دخترها با شنیدن این حرف قند تو دلشون آب میشه!»
خون در رگه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیا
0پشمااااااااام
۲ سال پیش...
0با یه پارت هدیه خوشحالمون کن🩷
۲ سال پیشAa
0تشکر زیبا بود🌺
۲ سال پیشNarges.g
1وات؟ عالی شد مارو با یه پارت هدیه خوشحال کن بانو
۲ سال پیشفاطمه
1یه ضرب المثل هست چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی الکساندر خواستی برفین نابود کنی و چی شد حالا رفتی ☠ یه سوال پس چرا کسی کمک برفین نمیکن 🤔 آدرین و صاحب چی شدن
۲ سال پیشنرگس
1جون برفین امشب یه پارت هدیمون نشه؟
۲ سال پیشنرگس
1دلم خنک شدددد
۲ سال پیش_
1وای وای پراااام
۲ سال پیشزهرا
2واو دختر نازم بهترین کارو انجام داد و ملیکا خانومی کن برامون و پارت هدیه بزار برامون 🎁🎁
۲ سال پیشرستا
4واقعا نیاز داریم به پارت هدیه😢😢😢قشنگ هیجانی ترین قسمتش تموم شد😢😢
۲ سال پیشفیونا
4این جاست که شاعر می گه خودم ریختم پشمام موند...🔫🤐
۲ سال پیشزهرا
4🥺🥺🥺🥺🥺نمیشه یه پارت هدیه بزاری؟ 😭🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺، خیلی خیلی قشنگ مرد wow خوام 😐🫠🥹🥺🥺🥺
۲ سال پیشنمیدونم
1یا خود خدا چیکارکردی برفین؟🫣😱
۲ سال پیشم.ر
2زیبا آخیش بلاخره مرد ❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیلین
0زن بسیار مشکوکه