ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت هشتاد و یک :
نفس عمیقی کشیدم تا بتونم آرامشم رو حفظ کنم، بعد با لبخند کاملا مصنوعی گفتم:
-برم به کوهیار زنگ بزنم ببینم کجاست؟ میاد اصلا؟!
به اتاق پناه بردم و روی مبل نشستم و زانوهامو داخل شکمم جمع کردم.
سرمو گذاشتم رو پاهام و با خودم فکر کردم یعنی پندار انقدر نامرده؟
خودم جواب خودم رو دادم. چرا نباشه؟ مگه من انقدر زود عاشق پندار نشدم؟ شدم دیگه!
اگه عاشق نشدم پس چرا دلم میخواست ح
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

الناز
0وقتی از مردا سوال میپرسیم میشیم شکاک ولی وقتی چیزی نمیگیمم مردا شاکی میشن که چرا ازم نپرسیدی و بریدی و دوختی خدایا این چ موجودیه خلق کردی؟؟؟🤔🤔🤔🤔