پارت هشتاد :

متعجب شدم! هنوزم بودن کسایی که زن دوم می‌گرفتن و زن اول زندگی می‌کرد هنوز باهاشون؟
تا سوگل اومد دوباره سوال بپرسه سریع گفتم:
-سوگل‌اون ترشی رو بده به من.
تا بهم نگاه کرد بهش اخم کردم و سر تکون دادم. خودش فهمید که نباید دیگه سوال بپرسه. خوب درک می‌کردم چقدر حس بدیه یادآوری گذشته‌ای که اصلا دوستش نداری.
پونه خیلی یهویی گفت:
-برای شام چی درست کنیم همه هستن؟
سوگل سرشو Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    من واقعا از کارای پندار سر در نمیآرم😒😒😒😒

    ۸ ماه پیش
  • آیرین

    0

    مثل همیشه بهترینه❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️