ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت هشتاد :
متعجب شدم! هنوزم بودن کسایی که زن دوم میگرفتن و زن اول زندگی میکرد هنوز باهاشون؟
تا سوگل اومد دوباره سوال بپرسه سریع گفتم:
-سوگلاون ترشی رو بده به من.
تا بهم نگاه کرد بهش اخم کردم و سر تکون دادم. خودش فهمید که نباید دیگه سوال بپرسه. خوب درک میکردم چقدر حس بدیه یادآوری گذشتهای که اصلا دوستش نداری.
پونه خیلی یهویی گفت:
-برای شام چی درست کنیم همه هستن؟
سوگل سرشو Ø
لطفا صبر کنید...

الناز
0من واقعا از کارای پندار سر در نمیآرم😒😒😒😒