تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت پنجاه و سوم :
برای توپیدن به مهرو آماده بودم، دلم میخواست دودستم را دورِ گلویش بگذارم و آنقدر گردنش را فشار دهم که نفسش از بیخ و بُن، قطع شود.
از همجنسهای او هیچ خوشم نمیآمد.
مهرو تا نگاه برزخیام را دید، سعی کرد وارد اتاقی شود که درست مقابلش قرار داشت اما؛ من نگذاشتم. بادستهایم مانعِ بزرگی برایش ساختم.
- برو دعا کن آقابزرگم روی اَمانتهاش خیلی حساسه.
پیاز داغش را زیاد کرد
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی پری جان، چشم اگه امکانش باشه سعی میکنم تعداد خطوط پارتها رو بیشتر کنم. مرسی از پیشنهادت🤍✨
۲ سال پیشپری
0ممنون از اینکه جواب نظراتمون را میدین . قلمتون پایدار
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
وظیفهاست پری جان🤍🙏🏻
۲ سال پیشمریم گلی
0چقدر با مزه با هم کل کل میکنن ،هر دو شون صدمه دیده آن به نوع های مختلف ،خیلی رمانتون رو دوست دارم نویسنده جان ،موفق باشی عزیزم
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی مریم گلی، نظر لطفته🤍✨ خوشحالم که همراه همیشگی رمان هستی🌹
۲ سال پیشمهتاب
0👏👏👏👏
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
🌼✨
۲ سال پیشستاره
1مث همیشه عالی💐خوبه مهروچشش ترسیده اینقدرزبون داره😂پارودم داوینچی نذارکه مث تابلومیچسبونتت به دیوار😁کلااعصاب نداره مهروهم آتودستش میده
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مهرو میترسه اما میخواد به راحتی دم به تله نده، ضعیف دیده نشد ولی خدا بخیر کنه ماجرای این دوتارو😂مرسی ازت گل🌹✨
۲ سال پیشم.ر
1😅😍کل کل مهرو وداوین
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
دیگه مغزی نموند براشون😅مرسی از همراهیت✨🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پری
2عالی بود ممنون اما کاش پارتهای شنبه یکم طولانی تر بود آخه دوروز چشم انتظاری میکشم بعد درعرض ۴ دقیقه زود تموم میشه.