تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت پنجاه و چهارم :
خانم مروانی چند دقیقهی دیگر در اتاقم ماند و برایم از حسابها و روند ساخت پروژه سخنرانی کرد.
این زن آنقدر منضبط و بانظم بود که اگر در این شرکت حضور نداشت، همهچیز برهم میریخت و آشفته میشد.
با صدای درب شیشهای اتاقم، نگاهم را از خانم مروانی گرفتم و به آدمی که پشت درب اتاقم حضور داشت، چشم دوختم.
همین یکی را کم داشتم، انگار هیچکس جزء شرکت نمیتوانست مرا در جای دیگری پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
پری
1فکر کنم داوین عاشق مهرو میشه ممنون نویسنده جان
۲ سال پیشMelodi
0😍👌👏💐
۲ سال پیشمهتاب
3چرا من اینقدر از عطرین بدم اومده .... طبیعه آیا ؟ 🤔🤔
۲ سال پیشستاره
2سلام مرررسی ازنویسنده ی قشنگمون❤️،طوفان وسنامیاهستم خیلی م پایه م فقط پَرش مهرورانگیره طوری نیست😉❤️
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2از دست داوین 😡 کلافه مون کرده بس که الکلیه .آلرژی گرفتم والا ممنون نازنین جان 🌟🌟
۲ سال پیشمریم گلی
4یعنی هر کسی به الکل رو بیاره مشکلاتش حل میشه ،واقعا برای داوین متاسفم ،ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیشم.ر
2پدر ما این داوین درآورده تقی یه توقی میخوره میره سراغ الکل مردک چندش🫠
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂 چاره ی دیگهای برای آروم شدن نداره بیچاره بچه🥲😅 مرسی از همراهیت✨🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلی
1اه انقد بدم میاد الکل الکل به اینام میگن مرد؟؟؟؟