بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و چهل و پنجم :
-بسه! چه خبره؟ هنوز که اتفاقی نیفتاده.
-پس چرا غنبرک زدی؟ حتی صدای رها رو نشنیدی. میخوای خودتو نگه داری مثلا من نگران نباشم. اما...
معصومه از کوره در رفت و سرش تشر زد:
-تو این بلبشو لااقل تو نزار بلای دیگهای سرمون بیاد. مواظب حالت باش بزار اون طاهای بدبخت دلش گرم باشه.
گوشی را از چنگ مادرش بیرون کشید و بلند شد. بالای تخت رفت و زیر پتو خزید. لرزش گرفته بود. هر قدØ
لطفا صبر کنید...
