پارت پنجاه و یک :

«داوین»
با آب سرد، با آب داغ پیشانی‌ام را سابیدم اما انگار هیچ فایده‌ای نداشت، آن اخطارِ خرگرفتگی از روی پیشانی‌ام پاک نمی‌شد که نمی‌شد.
یعنی این کار من بود؟ این هنرنمایی بچه‌گانه، کار من بود!
چرا چیزی از دیشب یادم نمی‌آمد!
دو دستم را دوطرف لبه‌‌ی روشویی سپید رنگ قرار دادم و نفس‌های سنگینم را خشمگین بیرون فرستادم.
نگاه آخر را به چهره‌ی خود درون آینه‌ی گِرد سرو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    1

    من که گفتم این مهرو خیلی خنگه بابا نازنین جون درجه خنگیشو کم کن رسواشدیم ما مونثین😂😂😂 درضمن خوش بدرخشی بانو..دلت خوش تنت سالم ان شاءالله 🥰❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • پری

    1

    چرا مهرو اینقد ضایع بازی در میاره . خب داوینچی که فهمید کار کیه

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    👏👏👏🙏💐

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    خیلی خوبه 😁🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    ای خدا چقدر جالب😂🤣

    ۲ سال پیش
کپی شد!