تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت پنجاه :
تا آن هنگام که آسمان سیه رنگ شب، سپید رنگ شد حتی اندکی خواب به چشمهایم نیامد.
دلم شور میزد و این شوریدگی دور از انتظار نیز نبود. اگر داوین به من مشکوک میشد و میفهمید آن طراحی زیبا کار من بوده چه؟
اگر شک او به واقعیت میپیوست چه؟
دختر تو حتی سرسوزن عقل داخل سرت نیست انگار واقعاً منتظر دردسری!
آنقدر چشمهایم میسوخت که دیگر توان باز نگه داشتن پلکهایم را نداشتم، می
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستاره
2سلام خانم گل خوش اومدی انشاالله باانرژی به پیش همیشه سلامتی وشادباشی بانو💐💐💐
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام ستاره جان خیلی ممنونم ازت، امیدوارم مثل همیشه همراه مهرو باشی🌼🤍
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
با قدرت پیش بسوی ادامه رمان😅🌹
۲ سال پیشمریم گلی
3ضمن عرض تسلیت مجدد،پارت قشنگی بود ومهرو هم حسابی آتیش سوزوند ،خدا به دادش برسه اگه داوین بفهمه نقاشیها کار اون بوده ،ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی ازت مریم جان🤍خدا به داد مهرو برسه😅
۲ سال پیشآیرین
2خوش برگشتی😍😍😍
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
خیلی ممنون🌼✨
۲ سال پیشپری
0عالی بود عزیزم بعداز چند مدت خوندن قلمتون چسبید
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از لطفت پری جان✨🌼
۲ سال پیشم.ر
1چه پارت طولانی پیش بسوی ادامه داستان🤗🤭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سپید
1رمان خیلی قشنگیه قلمتون به دل می نشینه و خیلی زیبا روونه 😍🌹