پارت چهل و سوم :

چشمک لوندی زد، خم شد کنترل روی میز رو برداشت و آهنگ عربی انتخاب کرد.
با شروع آهنگ، تابی به کمرش داد و همراه با ریتم آهنگ شروع به رقصیدن کرد.
به خاطر الکلی که مصرف کرده بودم بدنم سست و کرخت شده بود، کامل روی کاناپه لش شدم و با سرگرمی به رقاص حرفه‌ای روبه‌روم خیره شدم.
آرنجم رو به دسته کاناپه تکیه دادم، جام توی دستم رو بالا آوردم و گونه داغ و ملتهبم رو به بدنه خنکش چسبوندم و با چشÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    چه جالب آقایون وقتی کارهای خلاف شرع رو انجام میدن تازه عقلشون سر جاش میآد که این چه کاری بود کردم توجیه خوبی بود آقا آمون

    ۳ سال پیش
  • سمیرا

    0

    عالی،ولی ایکاش به جای بالاآوردنش دیالوگ دیگه ای یاجیغ وگریه ای چیزی باشه🥺😂واینکه صحنه خودکشیو تااندازه رگشم گفتین😐🤣

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️