پارت چهل و دوم :

با صدای خفه‌ای همراه با بهت اسمش رو صدا زدم.
نگاهش سرگردون بود و یک جا متمرکز نمی‌شد، هی به چهره‌‌های ما و این طرف و اون طرف نگاه می‌انداخت.
اصلا آروم و قرار نداشت.
به خودم که اومدم دیدم روبه‌روش ایستادم.
سوی‌شرتی که اون شب تنش بود رو پشت و رو پوشیده بود.
نفس نفس می‌زد طوری که قفسه سینش محکم بالا و پایین می‌شد.
میون نفس‌های کشیدش قدمی عقب رفت و پشت دستش رو محکم بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️