پارت چهل و دوم :

با صدای خفه‌ای همراه با بهت اسمش رو صدا زدم.
نگاهش سرگردون بود و یک جا متمرکز نمی‌شد، هی به چهره‌‌های ما و این طرف و اون طرف نگاه می‌انداخت.
اصلا آروم و قرار نداشت.
به خودم که اومدم دیدم روبه‌روش ایستادم.
سوی‌شرتی که اون شب تنش بود رو پشت و رو پوشیده بود.
نفس نفس می‌زد طوری که قفسه سینش محکم بالا و پایین می‌شد.
میون نفس‌های کشیدش قدمی عقب رفت و پشت دستش رو محکم ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!