شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت هفتاد و ششم :
بدنی که بارها درهم شکسته بودش و حالا تنها ابزاری بود برای انتقام از دنیا، از تپش، و حتی از خودش.
عصبی از همه و هرکس، دستانش را کمی بالاتر آورد، از روی سینهی دختر گذشت و درست جایی میان گلوی باران ایستاد. بعد تمام وزنش را روی او انداخت و همزمان با جلو و عقب کردن خودش، با تمام توان نای و گلوی دختر را فشرد. چشمان سیاهش که درشت شد و شروع به تکان دادن خودش کرد. دستش بسته بود و پاهایش هم زیر تن
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
فخری
0وای چه وحشتناک تپش قلب گرفتم.سپاس ملیکا جون خسته نباشی گلم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۵ ماه پیشاسما
1بیشتر از ارش باید از ذهن ملیکا خانم ترسید خیلی وحشتناک نابودش کرد
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
این خوب بود😂❤️
۷ ماه پیشازیتا
2غمگین وعصبی شدم با جان کندن خوندمش
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
عزیزدلم ببخشید🥲❤️
۱ سال پیشملیکا
0عالیه . واقعا عالیه این که همچین شخصیتی رو خلق گردی واقعا جذابه چون ما شاید باور نکنیم ولی همچین شخصیت هایی ( حتی به مراتب بد تر و وحشتناک تر) هم تو این دنیا وجود دارند و کارای حال بهم زن تری هم انجام میدن درحالی که همه ازش بیخبرن. تنها کاری هم که از دست ما بر میاد سپردن همه چیز به خداست . 💔
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجونم😍 شما چه اسم قشنگی داری خانم❤️ دقیقا همینه من چون تو بیمارستان روان مشغولم دقیقا با این افراد زندگی میکنم🌝
۱ سال پیشمبینا
2باران واقعا گناه داشت. اتفاقی که براش افتاد هم تقصیر تپش بود که به آرش لو داد. واقعا دلم براش میسوزه و بهش حق میدم از تپش متنفر باشه
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
دقیقا همینه ولی تپشم از رو بدجنسی نگفت کلا چفتو بست دهن این دختر خرابه😂
۱ سال پیشآذر
0چه مرگ غم انگیزی طفلکی باران
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایجانم🫠❤️
۱ سال پیشزینب
2چه پست و ترسناکه این آرش
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
خیلی واقعا🫠
۱ سال پیشثریا
2خب تو در گذشته عذاب کشیدی این دختر چه گناهی داشت آخه
۱ سال پیشملیکا
1ای کاش لا اقل با خاکسترش این کار رو نمیکرد🤥
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
هییییم 🫠
۲ سال پیشصدف
3چه ترسناک😖
۲ سال پیشهاوژین
6فقط منتظرم ببینم آرش چجوری تاوان میده .هر گذشته ای هم که داشته باشه نبایداز آدم های بیگناهی مثل باران انتقام بگیره .نویسنده جان خسته نباشید خیلی خوب احساسات رو نشون میدید مرسی
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ای جونم مرسی که خوندی عروسک جون ❤️😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مومنی
0وایی .چقدر یه ادم میتونه بی رحم باشه.!!